" href="/rss" /> با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن
X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن

هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گور کن از آزادی آدمی افزون باشد

 
نویسنده : افشین - ساعت 08:52 ب.ظ روز دوشنبه 29 اسفند‌ماه سال 1384
 

خداوند این کشور را از دشمن  خشکسالی و دروغ محفوظ دارد  

<کتیبه داریوش>


 
comment نظرات (1)
 
 
زندگی
نویسنده : افشین - ساعت 12:04 ب.ظ روز دوشنبه 29 اسفند‌ماه سال 1384
 

زندگی پلی است

که بر فراز آن زاده می شویم

ولحظه های مختلف را

در فصل های مختلف

به روی آن نگاه می کنیم

زندگی پلی است

که از فراز آن جهان را نگاه می کنیم

و عشق ها               .

و زیستن ها            .

تولدها و مرگ ها    .

<<بودن>>ها و ماندن ها

و در آخر <<رفتن>>ها

را تجربه

زندگی پلی است

که به فراز آن انتظار

حرفهای تازه می کشیم

زندگی پل پر از تحول است

که ابتدا و آخرش را

چه ندانستنی فرا گرفته است.


 
comment نظرات (0)
 
 
عید
نویسنده : افشین - ساعت 10:38 ب.ظ روز یکشنبه 28 اسفند‌ماه سال 1384
 

بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو

بوی یاس جا نماز ترمه ی مادر بزرگ

 

شادیه شکستن قللک پول

وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد

بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب

 

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

 

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه

شوق یک خیز بلند از روی بته های نور

برق کفش جفت شده تو گنجه ها

 

عشق یک ستاره ساختن با دلک

ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه

بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

 

بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری

شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن

توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی

 

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم


 
comment نظرات (1)
 
 
علی و آرش یا علیرضا؟
نویسنده : افشین - ساعت 02:26 ب.ظ روز یکشنبه 28 اسفند‌ماه سال 1384
 

شاید اونایی که ماهواره دارند و دیششون به سوی آمریکاست به یاد دارند که چند هفته پیش آرش و دی جی علی گیتور که مهمون امیر قاسمی بودند( البته به من هم تعریف شده) یه سوپرایز هم داشتند که آخر سر با اصرار خود امیر قاسمی سوپرایزشونو لو بدند و اونم این بود که آرش و علی گیتور با هم یه سرودی رو خوندند برای تیم ملی که رفته تو فیفا اکسپت شده و قراره که کلیپشو بسازند!واین کلیپ قراره با سی و یک کلیپی که از کشورهای مختلف حاضر در جام جهانی تو CD جمع کنند و فیفا پخشش کنه

خلاصه این شایعه دهن به دهن گشت و به هیات دولت رسید ظاهراً اونجا هم تصمیم بر این شد که نذارند فیفا به اونا مجوز بده و خواننده باید از داخل مرز ها باشه

بعد چند روز یه نامه به فیفا نوشته شد که اشاره شده بود که چرا فیفا تو مراسم قرعه کشی به جای جمهوری اسلامی ایران نوشته ایران ؟

بعدش هم شرکت ایران خودرو که اسپانسر تیم ملی هست از شجریان ؛ ناظری ، افتخاری ؛ اصفهانی و عصار و...دعوت کرد تا تو این کار مشارکت کنند و ظاهراً از این جمع عصار قبول کرده که برای تیم ملی سرود درست کنه.

نمی دونم به این کار عصار چی می گن ؛ ولی اینو می دونم که ایده ی اصلی ماله آرش و علی گیتور بوده و روش هم خیلی زحمت کشیدده بودند ! این کار عصار مثل اینه که یه فیلمی رو بسازی و بعد مجوز بهش ندند و بعد ببینی همون فیلمت اومده به سینما ها ولی کارگردان به جای اسم تو اسم یکی دیگه باشه.

اصلاً با این هم کار ندارم که تو مملکت خودمون هم خود آرش مشهور تر از عصاره و یا دیگه دنیا آرش رو می شناسه و تو یه کنسرت در فلان شهر روسیه بیش از سی هزار نفر به کنسرتش می رن و یا ملودی یکی از آهنگاش تو خود آلمان (میزبان جام جهانی) از نظر داونلود شدن اوله

بگذریم که آرش و علی شاد می خونند ، ولی عصار فقط داد و فریاده ؛ تازه می خواد سرود بخونه

با ریش و سبیل عصار که به عنوان خواننده ی نمونه ی ایرانی تو دنیا پخش خواهد شد هم کاری ندارم !

ولی اینم یادمون باشه که تا چند وقت پیش به ما اجازه حضور در جام جهانی رو نمی خواستن بدند و همه از رییس جمهور آلمان بگیر تا دبیر اتحادیه اروپا در مورد لزوم اخراج ایران از جام جهانی صحبت می کردند.

ویا خیلی از کشور ها حاظر نشدند تا با تیم ملی مون مسابقه بدند و تیم اسپانیا هم گفته بود که ما فلان قدر پول می گیریم و بازی می کنیم ؛ تازه مسابقه هم باید در یک کشور ثالث برکزار بشه (به خاطر ترس از تروریسم)

به نظر من شاید با نگرفتن کاست ها و نرفتن به کنسرت های عصار می شه بهترین جواب رو به این حماقت داد.


 
comment نظرات (1)
 
 
نسخه پیچیه یک نسخه
نویسنده : افشین - ساعت 06:25 ب.ظ روز یکشنبه 21 اسفند‌ماه سال 1384
 

نوع بیمه: بیمه حضرت ابولفضل

نام بیمار:بروبکس       وابستگی:غیر متعهد                   سن:21-22-19-20

کد:1000001100001           صفحه: ندارد                   تاریخ ویزیت:1384.12.19

Rx:

AZADi

1)Syrop 2 spoon Dar Har Day

2)Capsule & Tablet For Adilt Patient

3)3x5 (3cc)Injection For Every Patient&its family &every friends&Chapiha

4)Masrafe Dakheli for right Fraction & Mobarezin Assasi & Baghieh

5)Ointment va Mohkam Bemalid kafe paye bachehaye 2 khordad va har chi eslahtalabe

 

 

میزان دوز مورد مصرف:

- برای نوزاان و اطفال :روزانه سه مرتبه صبح و ظهر و شب به میزان دو لیوان بزرگ شیرخوری

- برای جوانان و بالغین : روزانه یک قاشق چای خوری

- برای افراد میانسال و از کار افتاده : به هر میزان مصرف نمایند بلامانع است .

- برای خودی ها : روزانه یک طشت.

نحوه ی استعمال :

آزادی از چند طریق قابل استعمال است:دهانی (خوردنی) ، پوستی (مالیدنی) ، تزریقی،داخلی

دهانی (خوردنی):

در مورد افرادی که نیازمند آزادی هستند ؛ اما از آن سواستفاده می کنند مصرف با قطره چکان صورت بگیرد.برای این نوع مصرف میزان هر ماه یک قطره پیشنهاد می گردد. روز شانزده آذر هر سال تا یک قاشق چایخوری بلا مانع است.بعد از مصرف دهانی حتماً محکم توی دهان بیمار زده شود.در این حالت مداوای بیمار بین صدوچهل ودو سال تا سیصد وبیست و پنج سال طول می کشد.

پوستی(مالیدنی):

در مورد افرادی که بعد از مصرف آزادی دارو را بدون تجویز پزشک در اختیار دیگران قرار می دهند ، استعمال پوستی (مالیدنی) تجویز می شود.در این حالت پس از هر بار استعمال بیمار را به زیر زمین برده و روزانه به مدت سه ساعت بمالند.در صورت جراحت ناحیه ی مصرف از مسکن های موجود در بازار استفاده شود.مداوای بیمار در این حالت حداقل در بیست سال انجام می گیرد.لازم است در بین دو وعده تفهیم مصرف دارو انجام شود تا انعقاد کافی صورت گیرد.

تزریقی:

در مورد کسانی که نیازمند مصرف آزادی هستند،اما مصرف آن باعث دل پیچه و آشفتگی درونی آنها می گردد و به مصرف عادت ندارند،تزریق آزادی به میزان قانونی ضروری است.قانون و میزان مصرف آزادی را هر کس که در روز مذکور پشت میز مذکور نشسته بود ، تعیین می کند.با این میزان مصرف بیمار احتمالاً در مدت چهارصدوهشتاد سال بهبود می یابد.در این مداوا همواره احتمال بروز مجدد بیماری موجود است.

داخلی:
این نحوه ی استعمال در مورد بیمارانی صورت می گیرد که مصلحت خود را تشخیص نمی دهند و با ایجاد درگیری و تشنج و شلوغ کردن جلوی استعمال آزادی را می گیرند.در این حالت باید بیمار را رها کرد تا هر کار می خواهد بکند؛ وقتی بیمار مذکور پس از مدتی واکنش های عصبی خود را رها کرد،به دلیل این که امکان مصارف دیگر را ندارد؛دارو به صورت استعمال داخلی مصرف می گردد.این نحوه مصرف در مورد افراد پر حرفی که به دیگران اجازه حرف زدن نمی دهند نیز ضروری است.در این حالت بیمار دو روزه سلامت خود را باز می یابد ؛ البته وقتی کار از کار گذشت.

عوارض جانبی :

استعمال بدون اندازه آزادی باعث تشنج بیمار، بروز انواع توهم و گاه بی حسی و بی هوشی می گردد.


 
comment نظرات (0)
 
 
مرگ یک دیکتاتور
نویسنده : افشین - ساعت 10:15 ب.ظ روز شنبه 20 اسفند‌ماه سال 1384
 

ما نوشتیم و گریستیم

ما خنده کنان به رقص برخاستیم

ما نعره زنان از سرجان گذشتیم...

 

کس را پروای ما نبود

در دور دست مردی را به دار آویختند.

کسی به تماشا سر بر نداشت

 

ما نشستیم و گریستیم

ما با فریادی

از قالب خود برآمدیم

 

امروز فرشته های خدا تو اون دنیا جشن گرفتند چون یکی از ظالمای این دنیا کم شد. امروز بشریت یک قدم دیگر به آزادی نزدیک شد.

خبر خیلی کوتاه بود : اسلوبودان میلوسویچ دیکتاتور سابق کشور یوگسلاوی در زندان دادگاه لاهه در گذشت !

میلوسویچ که زموونی اسمش لرزه به جان آدمی می انداخت ؛ کسی که به کشور خودش رحم نکرد ؛ کسی که هزاران مسلمون و غیر مسلمون رو با یک امضا به کشتن داده بود(بوسنی ؛ کرواسی و ...) حالا خودش در یک گوشه ی زندان ( در حالی که نه از قدرت خبری بود و نه از عظمت) جوون داد . شاید حتی مامور زندان هم بعد چند ساعت یا چند روز فهمیده باشه که مرده

شایدم از اون موقع که تو انتخابات کشورش با نه ی بزرگ مردمش روبرو شد ، مرده به حساب میومد! ولی آدمایی که به خودشون حق می دن که با سرنوشت مردم این جوری بازی کنند ؛ مرگ حقشونه !

میلوسویچ مرد و مرگش آغازی دیگر بود با این پیام که مرگ سرانجام تمام بندگان خداست چه غنی ؛ چه فقیر . چه عزیز ؛ چه غیر عزیز

و چه سخته بعد از مرگ ؛ کسایی باشند که برات گریه کنند ؛ یا حداقل کسی از این مردن شاد نشه


 
comment نظرات (1)
 
 
روز جهانی زن
نویسنده : افشین - ساعت 12:28 ب.ظ روز جمعه 19 اسفند‌ماه سال 1384
 

در چنین روزی ، زنها با خودشون فمنیسم می کنند و احساس می کنن که خیلی مردن !!! ( بجون ۴ تا بچم شوخی کردم . نمی دونم دیدید که بعضی خانمها از کلماتی مث نامرد‌ ، قول مردونه و ... استفاده می کنند ؟)

در چنین روزی ، مردای زن ذلیل توی وبلاگاشون سخنهای آتشینی در دفاع از حقوق حقه بانوان ایراد می کنند و مدام به دوست دختراشون می گن که : چرا به وبلاگ من سر نمی زنی!!!

در چنین روزی ، بازهم ما ایرانی ها یک مشت شعار قشنگ قشنگ به هم تحویل می دیم و طبق معمول از عمل خبری نیست . هنوزم پسر ایرانی در آن واحد با ۴ تا دختر دوست میشه و خدا اوونروز رو نیاره که غلاغه بهش خبر بده دختر داییه پسر عموهاش ، با یک پسری دیده شده . آی نفس کش !! خون جلوی چشماشو میگیره . احساس می کنه که ناموسش لکه دار شده و تا یه آبرو ریزی درست حسابی راه نندازه دست بر نمیداره . تراژدی ماجرا اینجاس که از فردا همین آقا برای زن و مرد فامیل میشه اسطوره غیرت ( بخوانید عصاره حماقت ) یکی هم پیدا نمیشه به این مردک بگه آخه دیوانه اوون ۴ تا دخترا هم که تو باهاشون دوستی بلاخره خواهر یکی دیگه هستند . اگر اینکارو بد می دونی پس سه نقطه می خوری که خودت اینکارو میکنی ، مرگ خوبه اما واسه همسایه غازه ؟ آره ؟ یکماه پیش تلوزیون داشت از مراسم جشن تکلیف گزارش پخش می کرد ، مجری از یه دختر کوچولو پرسید که ، خب از امروز چه کارهایی باید بکنی ؟ دختر بنده خدا هم حرفهایی رو که احتمالا از خانم دینی !! یا مامانش شنیده بود رو تکرار کرد " از امروز دیگه باید موهامو از نامحرم بپوشونـــــــم . از امروز دیگه نباید بلند بخندم و .... !!! " . می دونید مخ آدم سوت میکشه . بعد اوونوقت از رضا شاه کبیر ایراد می گیرند که چرا بزور کشید پایین ( البته منظورم حجابه ) ، و اینکار رضا شاه رو با حجاب اجباریه این آقایون قشنگ مقایسه می کنند . وجدانی با اینهمه تعصبی ( حماقتی ) که دچارش هستیم و من ۲ نمونشو بالا نوشتم چند درصد احتمالا می دید که اگر شخص رضا شاه نبود الان ۹۰ ٪ زنان کشور ما مث کشور دوست و آویزونمان ، افغانستان به شلیته و تنبون و روبنده ملبس بودند ؟ اونایی که زیر ۱۰۰ در صد بگن فرشتگان خدا بهشون تف می کنند !! راستی چرا مردا سفره ابوالفضل و این حرفا روندارند ؟ چرا مردا ختم انعام نمی گیرند ؟ چرا دیه زنها نصف مرداس ؟ چرا ارث زنان نصف مرداس ؟ چرا شهادت ۲ زن برابر شهادت ۱ مرد است ( آیه ۲۸۲ سوره بقره ) ؟ چرا همیشه ۱=۲ هست ؟ با این حال چرا مردا قرآن سر نمی گیرند و زنها سر می گیرند ؟ پاسخ این سوالها این نیست که زن ایرانی بلانسبت تر از مرد ایرانیست نه اصلا قصد کسب شخصیت برای مرد ایرانی رو ندارم . کیه که ندونه مرد ایرانی دچار چه توهماتی هست اما این سوالها جواب های دردناکی داره که هرکسی جنبه شنیدنشو نداره.

بهرحال وظیفه دارم به تمام خاتونهای ایرانی و غیر ایرانی بخصوص دوستان نازنینی که به این وبلاگ می آیند تبریک بگم و آرزو کنم که روزی برسه که زنان و مردان ایرانی به آنچه شایسته یک انسان متمدن هست برسند ... و اما آرزو بر جوانان عیب نیست ...


 
comment نظرات (1)
 
 
New Born Baby
نویسنده : افشین - ساعت 12:27 ب.ظ روز جمعه 19 اسفند‌ماه سال 1384
 

در یک شب زمستانی کاملاً بهاری افشین بعد از مهاجرت از خیابان های تبربز ( مهاجرت صغرا = همین دوروبرا) ناگهان تحول عمیقی (مانند سنگی که به سر آدم می خوره) را در خود احساس می کند.در عرض چند دقیقه این تحول تمام بدن او را فرا می گیرد ؛ دردی را در شکم خود احساس می کند؛اما این دفعه این شکم درد با دفعات قبلی فرق دارد.ناگهان کرم هایی که در کالبد این فرد لانه داشتند دچار تحول مجدد (تهوع) شده و تکانی به خود داده و بیرون می ریزند ؛ همین تکان کوچک کافی بودند تا وبلاگی دیگر متولد شود .


 
comment نظرات (0)