" href="/rss" /> این افشین از اون سناتور های پیر آمریکا بیشتر می دونه ! - با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن
X
تبلیغات
رایتل

این افشین از اون سناتور های پیر آمریکا بیشتر می دونه ! - با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن

هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گور کن از آزادی آدمی افزون باشد

 
این افشین از اون سناتور های پیر آمریکا بیشتر می دونه !
نویسنده : افشین - ساعت 11:45 ب.ظ روز جمعه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1385
 

 

نمی دونم چرا این روزا هر وقت کسی دیر می کنه نگرانش میشم !

*** داشتم تلوزیون نیگا می کردم ..

مادر بزرگم اومده میگه : آتیم نان نه خبر؟ (از اسبم چه خبر)

من که هواسم به تلوزیونه بر می گردم میگم : کیمین کی؟(ماله کی؟)

میگه :بیزیم کی(مال ما )، ایرانین آتیمی

میگم : بیز ده کی داییر (پیش ما که نیست)...

مادر بزرگم میره تازه می فهمم که منظورش از آتیم ،اتم بوده نه اسبم ! واقعاً نابغه ام !

*** این کارکنان دانشکده هم برا خودشون یه عالمی دارن ...

می بینی ده نفری از یه کارتون می گیرن و دو سه طبقه جابه جا می کنند ؛ آخر سر می فهمند که این کارتن توش خالی بوده !

چند وقت پیش هم خودم با این چشام رویت کردم که دوازده نفر از یه سطل آشغال گرفته بودند واز سربالایی داشتند هل می دند بیاد پایین !

ولی خودمونیم ، اونا با هم خیلی صمیمی تر از ما ها (دانشجو ها)هستند، حسودیم میشه ...

*** استاد آمار عملیمون داره ازمون امتحان می گیره ، به جای اینکه بشینه پشت کامپیوتر مستر و کارهای ما رو تعقیب کنه و ببینه که داریم چی کار می کنیم ؛ هی داره پشت سرمون چرخ می زنه که مبادا با هم حرف بزنیم . واقعاً استاد ها مون چقدر قدیمی فک می کنند !

با این اوضاع و شرایطی که تو امتحان حاکم بود، فک کنم همه ی کلاس بیست بگیرن ... خوب بگیرن ما که بخیل نیستیم!

*** با خودم عهد کردم که دیگه تحلیل سیاسی نکنم برا بچه ها چون در عمل به تحلیلام گوش نمی دند ! از روزی هم که این آقا رضا برا من تریپ هسته یی میاد و بیانیه می ده کلاً توبه کردم !

بچه ها تو سلف دارن بحث سیاسی می کنند ؛ خودمو نمی تونم کنترل کنم ، وارد بحث می شم ؛از چشما شون معلومه که بازم همه مخالف تز من هستند ! آخر سر بر می گردم می گم من که این جوری فک می کنم . افشین ق بر می گرده می گه :این افشین از اون سناتور های پیر آمریکا بیشتر می دونه !

*** این روزا آقای هاشمی (رییس بسیجمون ) خیلی به لباسم گیر می ده ! هی بهم می گه آقای دو طبقه فلان کرد ، بهمان کرد.

من هم برای اینکه دوز خفن بازی رو بیشترش کنم از پایین هم تی شرت زیریمو می دم بیرون بیوفته رو شلوارم ، بر می گرده میگه : آقای دو طبقه زیرپیراهنت بیرون مونده

*** آخر سر هم موقع اومدن از دانشگاه سوار تاکسی می شم ، یه خورده جلوتر یه زن جوون با یه پیرمرد باهم سوار می شند! مرده خیلی چاقه و نشسته کناره من و هی داره زور می ده طرف من .دارم خفه می شم ! آخه چقدر خودمو جمع کنم!

آخر سر می بینم نفسم در نمیاد دستمو از اون عقب میندازم پشت ، پیرمرده بر می گرده میگه : آقا زحمته دستتون رو ازاین پشت بردارین من نمی تونم راحت باشم !

منم دستمو می کشم ، بدون اینکه منظورشو از این حرف بدونم ! فقط اینو می فهمم که با ظن بد این حرف رو بهم گفته!

آدم عوضی ، همه که مثل اون فکر نمی کنند !

بی خیال افشین !شاید مرده بیمار روانی بوده ! این جور چیزا که اصلاً ارزششو نداره که خودتو به خاطرش ناراحت کنی ! جای پدر بزرگت بود !

My God Bless Him


 
comment نظرات (3)