" href="/rss" /> ریه های خوشبختی پر از اکسیژن مرگ بود - با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن

ریه های خوشبختی پر از اکسیژن مرگ بود - با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن

هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گور کن از آزادی آدمی افزون باشد

 
ریه های خوشبختی پر از اکسیژن مرگ بود
نویسنده : افشین - ساعت 06:12 ب.ظ روز پنج‌شنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1385
 

چشم که باز کردم از همه عقب مانده بودم مثل یک افیونی میان مردم که تنها پیروزی اش تنها شوق مسابقه دادنش رسیدن به منتهای سرخوشی و بی خیالی است. چهره های دیگران کم کم داشت آشکار می شددیگر چهره ی کسی زیر ماسک خنده برایم پنهان نبوده...

دیر شده بود، خیلی دیر ... من اجازه داده بودم که رویاهایم روی ابر های سپید دود به پرواز در آیند وخودم در لباس زمینی گیر کرده به آسمان زمین، برایشان دست تکان می دادم،زندگی همه اش دروغ بود و نیرنگ و ریا ...

از همان بالا برای رویاهایم دست تکان دادم و خواستم به سوی سرنوشت بازگردم.

زندگی مثل آن وقت هایی که خواب دریا را می دیدم و خوف می کردم شده بود.

آی آدمها، آی جاده های شلوغ ... از جاده که گفتم یادم آمد جاده صدا می زند از دور قدمهای مرا... به شوق آدمهایی گام برداشتم که آدمیت را می فهمیدند.

زمین خالی بود ، شهر خالی ، کوچه خالی،باغ خالی و زمین و زمان حسرت اکسیژن داشت .

ریه های خوشبختی پر از اکسیژن مرگ بود زمین خالی بود


 
comment نظرات (1)