" href="/rss" /> گریه ای برای مرثیه ی ناسروده - با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن
X
تبلیغات
رایتل

گریه ای برای مرثیه ی ناسروده - با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن

هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گور کن از آزادی آدمی افزون باشد

 
گریه ای برای مرثیه ی ناسروده
نویسنده : افشین - ساعت 03:50 ب.ظ روز شنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1385
 

 

پرده رو که کنار زدم ، چشمم به کلاغ های سیاه کنار جاده افتاد که به خاطر لاشه ی گنجشکی با هم عوا می کردند ...دلم گرفت ... چشام سنگین شد ... حالا راحت می تونستم حرکت قطرات اشکم رو روی گونه هام حس کنم ... آخرین باری که گریه کرده بودم ، قبل از کنکور بود... به خاطر بی عدالتی گریه کرده بودم ... بعد کنکور تصمیم گرفته بودم هیچ وقت گریه نکنم ... حتی مرگ شوهر عمم هم نتونسته بود بغضمو بشکنه ....ولی حالا ....

از هد ستم صدای آهنگ موزیک میک می هاپپی میاد ...اشکامو پاک می کنم و یه نیم نگاهی به کسی که بغل دستم نشسته ؛ میندازم ... می بینم چفیه یی که تو دستش بود رو انداخته رو دوشش ... یه نگاهی به لباس های خودم می ندازم ... یادم میوفته که ...


 
comment نظرات (2)