" href="/rss" /> من حالم خوبه - با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن
X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

من حالم خوبه - با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن

هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گور کن از آزادی آدمی افزون باشد

 
من حالم خوبه
نویسنده : افشین - ساعت 11:02 ق.ظ روز شنبه 27 خرداد‌ماه سال 1385
 

 هی هی !

می دونین چیه؟ نه! نمی دونین ..شما از کجا باید بدونین؟ چرا من انقدر الان دوست دارم بنویسم؟ مثلا همش دوست دارم حرف بزنم..ولی خودم آدمی نیستم که دوست داشته باشم همیشه حرف بزنم..گاهی سکوت رو دوست تر می دارم


برای من اصلا مهم نیست که چی داره سرم میاد ...
من حالم خوبه..خیلی خوبم..یه وقت فکر نکنی حالم بده ها...نه خوبم..خوب خوبم

 

- حتی اگه امتحانامون هم شروع شده باشند

- حتی اگه جزوه هامو شب امتحانی با هزار منت تهیه کرده باشم

- حتی اگه یه دونه هم نمونه سئوال هم نداشته باشم

- حتی اگه درس فارماکولوژی رو خراب کرده باشم

 

نه نه ! حالم از اونی که فک می کنی هم خوب تره

- حتی اگه این صفحه ی کامنت وبلاگ سینا باز نشه تا من توش براش بنویسم که من عاشق خورشیدی هستم که تو این تاریکی ها ی شب ،نورش تو چشمای ماه میوفته

- حتی اگه شماره تلفن حامد رو پیدا نکنم که تولدمو بهش تبریک بگم

- حتی اگه رضا هم آف های رو که برای تبریک تولدش فرستاده بودم رو نخونده باشه

- حتی اگه مهدی تو جواب SMS  هام همش بنویسه NO     

 

بازم می گم حالم خوبه

- حتی اگه تنها نفری باشم که دیسکت آمارش باز نشده

- حتی اگه دعوتنامه ی کنگره ی ساری رو بگیرم وقبل پر کردن  تصمیم بگیرم برش گردونم

- حتی اگه مجبور باشم هر هفته به اورتو دنسی برم و اونم با آخرین زورش سیم رو بکشه و فرداش با دندوون درد بیدار شم

- حتی اگه سعی کنم پیش بی ادب ها و بی تربیت ها با ادب باشم

 

 مهم اینه که این روز ها هم میاد و میره ...


 
comment نظرات (5)