" href="/rss" /> با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن
X
تبلیغات
رایتل

با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن

هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گور کن از آزادی آدمی افزون باشد

 
نویسنده : افشین - ساعت 07:35 ب.ظ روز سه‌شنبه 7 شهریور‌ماه سال 1385
 

 

چقدر دور شده ای

اما از همان دورها می آیی که نانوشته هایم را بخوانی

با اینکه می دانی تنها خواننده ی این نوشته ها من و تو و رهگذران ناشناس این گذریم و با اینکه می دانی نمی نویسم

نه اینکه ننویسم ، نه اینکه دیگران نخوانند

می نویسم، اما در دفتر کوچکم و نوشته هایم را می خوانند،نوشته هایم را تمام دقایق بی رمق روزهای داغ تابستان می خوانند ولی برای اینجا نوشتنشان بهانه ی دیگری می خواهم

بهانه ای پر التهاب ،بهانه ای گرم