" href="/rss" /> با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن

با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن

هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گور کن از آزادی آدمی افزون باشد

 
نویسنده : افشین - ساعت 09:58 ب.ظ روز چهارشنبه 5 مهر‌ماه سال 1385
 

چه حالی می ده وقتی آهنگ ریفلکشن Paul Van Dyk رو تا آخرش بدی ، بعد پاتو بذاری روی گاز و تازه بفهمی که تو ماشین تنها نیستی . اگه پلیس هم بیوفته دنبالت ؛ ردت رو در تاریکی های بعد اذان کوچه ها گم کنی ، همون طور که گریه هات رو در پچ و خم های گلوت گم می کنی .

=================

پ ن : من خیلی وقته که شناسناممو گم کرده ام ؛ اگه کسی احیاناً پیداش کرد به اداره ی پست تحویل بده چون من دیگه بهش احتیاج ندارم !


 
comment نظرات (3)