" href="/rss" /> show him your ticket - با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن
X
تبلیغات
رایتل

show him your ticket - با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن

هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گور کن از آزادی آدمی افزون باشد

 
show him your ticket
نویسنده : افشین - ساعت 11:57 ب.ظ روز پنج‌شنبه 4 آبان‌ماه سال 1385
 

خیلی وقته که به سینما نرفتم ،

 

بر امنم هم یه بلیط می گیری تا با هم بریم سینما .

بریم تا همون اول فیلم گریت بگیره ؛سرتو بذاری روشونم و یکراست گریه کنی.منم هی دلداریت بدم !

آخر فیلم سرتو که بر می داری ببینی پیراهنم خیس آبه و برا همین هی ازم معذرت بخوای .

 

برام یه بلیط می گیری تا تنها به سینما نری.

بریم بشینم و تا تهش بخندیم . همه به عقب بر گردند وبا تعجب بهمون نگاه کنند، تو هم هی براشون شکلک در بیاری.

آخر سر هم نگهبان بهمون گیر بده که فیلم غم انگیز بود ، شما چرا می خندیدید!

 

برام یه بلیط می گیری همین طوری.

تا نه تو بیایی و نه من! هر دو تا بلیطمون هم بسوزه.

آخر سر هم یه نامه بلند بالا بنویسی و بگی که به آخر خط رسیدیم .

 

برام یه بلیط می گیری

آخه می خوام بذارم تو کلکسیون هدیه هام !

 

پ ن : آخرین باری که رفتم سینما ، برا فیلم مارمولک بود که اتفاقاً عصرش هرچی عکس مارمولک بود به آتش کشیدند و فرداش هم اکرانش توقیف شد.

 

پ ن 2 : دل آرا ، اگه خواستین در موردش بیشتر بدونید جودی زحمتشو کشیده (کلیک کن)


 
comment نظرات (7)