" href="/rss" /> The Unforgiven - با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن
X
تبلیغات
رایتل

The Unforgiven - با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن

هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گور کن از آزادی آدمی افزون باشد

 
The Unforgiven
نویسنده : افشین - ساعت 10:40 ب.ظ روز پنج‌شنبه 7 دی‌ماه سال 1385
 

من نمی دونم این عشق به موسیقی تا کی همراه من خواهد بود. شاید هم به قول خودم معتادش شدم؛ شاید دلیل اینکه این همه می خندم همینه. شب یلدا به خاطر درآوردن ادای سیگارکشیدن یه نفر ده دقیقه یک ریز خندیدم.آخر سر که به خودم اومدم چشام پر اشک بودو بدجور نفس نفس می زدم.

من نمی دونم چرا بعضی وقتا که بیکار می مونم؛ دلم هوس آدمایی رو می کنه که چند سالیه ازشون خبر ندارم .یه هو چندتا اس ام اس سلام چطوری براش می فرستم و وقتی که شمارش میوفته دو دل می شم که باز کنم یا نه؟

من نمی دونم چرا بدی ها ی آدما رو خیلی زود فراموش می کنم. به ندرت می شه که با کسی قهر کنم ، ولی خیلی زودتر از اون که طرف بفهمه باهاش قهرم ، علت قهر کردن از یادم می ره ولی به هر حال حسشو دارم. فقط یه بار تو کلاس پنجم یه همکلاسی داشتیم که باهاش قهر کرده بودم، بعد ها که مدرسمون عوض شد دیگه ندیدمش و تا الان فکر کنم قهر کردنمون ادامه داره چون آشتی نکردیم.

من نمی دونم چرا وقتی آدمای خوب از دنیا می رند، یه حس خوبی بهم دست می ده که می گه که فقط تو اون یکی دنیا به اونی که لیاقتش رو داره می رسه،ولی این حس شامل بعضی آدمای خوب هم نمی شه.

همیشه آدمایی که می میرند برای من زنده اند؛ درست مثل اینکه همین امروز صبح دیدمشون!بعضی وقتا که به منزل خانواده شون میرم،هی چشام تو راهه که بیاد و حتی بعضی وقتا دهنمو که باز می کنم تا بپرسم فلانی چرا دیر کرده؛ یادم میوفته که خیلی وقته مرده.

خودم هم می دونم یه روز از دست این حس هام می میرم ، شاید هم اونا قبل از مردن من بمیرند.


 
comment نظرات (2)