" href="/rss" /> با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن
X
تبلیغات
رایتل

با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن

هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گور کن از آزادی آدمی افزون باشد

 
نویسنده : افشین - ساعت 11:41 ق.ظ روز چهارشنبه 4 بهمن‌ماه سال 1385
 
آلوچه؛ اورمیه ، حلواشکری وپنجره های شاه عباسی...
کلماتی که مرا به یاد خونه یی تو کوچه تنگ کنار مسجد امام میندازه که همه روز های خوب بچگیم تو اون خونه گذشت.خونه ی پدر بزرگ...
بزرگترین آرزوی دوران کودکیم این بود که بیام تبریز و تو خونه ی پدر بزرگم اینا بمونم.با دایی کوچیکه و دوست دخترش بریم سینما،پارک و شهر رو بگردیم و آخر سر داییم به خاطر اینکه من لو ندهمش مجبور شه هر چی دلم تو اون لجظه می خواد رو بخره !من هنوزم که هنوزه عاشق کوچه پس کوچه های این شهرم !
یادش به خیر اون روزی که گفتم دلم برا پدرم تنگ شده، به کمک زن داییم(که انقدر صمیمی بودیم باهم که بهش خاله می گفتم نه زن دایی) یه نامه برا بابام نوشتیم و قرار شد فردا صبحش پدر بزرگم ببره پستش کنه! که صبح فرداش با صدای پدربزرگ از خواب بیدار شدم که می گفت پا شو افشین بابات اومده !
می دونید چیه !
من زیاد شیرینی و شکلات می خوردم. یه بار تو صبحونه پدربزرگم برام دو تا قند داد تا باهاش چاییمو بخورم. منم قهر کردم و صبحونه نخوردم، همین قهر کردنم باعث شد که بین مادرم و پدربزرگم کدورت ایجاد بشه و مامانم هم با پدربزرگم حرف نزنه. درسته که این قهر کردن تا یکی دو ساعت دوام نیاورد. ولی من هنوزم از این کارم پشیمونم . خیلی پشیمون ، هنوز هم صدای پدربزگ تو گوشمه که به مادرم می گفت به خاطر خودش و سلامتیش قند زیاد ندادم.
پدربزرگ مرد و سالها از مردنش می گذره ! تو این مدت خیلی چیزا عوض شده ولی من هنوز هم این عادتمو نتونستم ترک کنم و هنوز هم یه استکان چایی رو با هف هش قند تموم می کنم.
امروز سالگردش بود.

پ ن :
جلوی چشمت جزوهات به تاراج می ره و با چشمات می بینی که کار کیه ! ولی به چشمات اطمینان نمی کنی؛ چون انقدر براشون احترام قائلی که چشمتو به همه واقعیتها می بندی !
قدیما از این خل وچل بازی ها خوشم میومد ، چون تواین موقعیت هاست که چهره ی واقعیه آدما رو می شه !
ولی من دیگه از این معامله خسته شدم، یه روز به خودشون هم می گم.می گم که وقتی همه ی این کارا و رفتارها رو که می کردید من متوجه بودم، ولی به روم نمیاوردم.
هر جور شده باید بفهمند و یاد بگیرند که باید بین زرنگی به آشنا ها و زرنگی به غیرآشنا ها سنتز قائل شند.

 
comment نظرات (3)