" href="/rss" /> انتظار - با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن
X
تبلیغات
رایتل

انتظار - با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن

هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گور کن از آزادی آدمی افزون باشد

 
انتظار
نویسنده : افشین - ساعت 10:42 ق.ظ روز یکشنبه 13 اسفند‌ماه سال 1385
 
 عزیزم !

دیگر دیر شده است.

طفل انتظار پیر شده است.

دل صبر از این شیوه سیر شده است.

پ ن » یکی پرسیده بود که : در چه حالی ؟

در جوابش نوشتم که : گذر ایام مرا به مرزهای سال 82 بازگردانده ، اما من سعی ام را خواهم کرد. نه به خاطر هم نسلی هایم بلکه به خاطر کودک فردایمان !

پ ن 2» هگل در جایی، بر این نکته انگشت گذاشته است که همه ی رویداد ها وشخصیت ها ی تاریخ به اصطلاح دوبار به صحنه می آیند. ولی فراموش کرده است اضافه کند که بار اول به صورت تراژدی و بار دوم به صورت نمایش خنده دار *

* کارل مارکس


 
comment نظرات (3)