" href="/rss" /> از ماست که بر ماست - با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن
X
تبلیغات
رایتل

از ماست که بر ماست - با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن

هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گور کن از آزادی آدمی افزون باشد

 
از ماست که بر ماست
نویسنده : افشین - ساعت 01:54 ب.ظ روز شنبه 19 اسفند‌ماه سال 1385
 

پرده اول:

اطرافمون خیلی شلوغ بود. تو اون سروصدا بحث چند نفری که کنارمون نشسته بودند و داشتند از حقوق زنان صحبت می کردند برام جالب اومد. نه به خاطر کلیشه ای بودن بحثشون بلکه به این خاطر که هر کدوومشون می خواستند به نحوی ثابت کنند که مردها حق زنان رو می خورند؛ یا تو این کشور به مردها بیشتر از زنان خوش می گذره.

هیچ کدومشون هم از تاریخچه نامگذاری این مناسبت خبری نداشتند.

من که نا خواسته حرفاشونو شنیده بودم، نا خواسته هم وارد بحثشون شدم و براشون شرح دادم که چطور از تظاهرات خیابانی زنان نیویورک جنبش 8 مارس زاده شد و چطور در آلمان و اتریش با برگزاری مراسمی تثبیت شد...

بعد به فرهنگ 2500 سال قبلمان (که خیلی با فرهنگتر از فرهنگ امروزمان است) و سپندارمد (فروتن مقدس و دوستدار زمین)اشاره کردم واز سپندارمد روز گفتم که تو اون روز جشن اسپنداد می گرفتند و زنان از شوهران خود هدیه می گرفتند...

حرفام رو درحالی تموم کردم که همه ساکت نشسته بودند و توی چشم های همشون افتخار به فرهنگشون موج می زد. آدمهایی که بعضی هاشون حتی هم سن و سال پدر و مادر من بودند.

================

پرده دوم:

جلسه ی اول کلاس شیمی دارویی 2 تازه شروع شده بود که استاد به خندیدنم گیر داد. گفت که ترم پیش هم چند بار موقع خندیدن منو دیده و خواست یه جوری این خندیدن رو به اومدن بهار ربط بده. آخر سر هم گفت که سر کلاس من یه هدفون بیار و آهنگ گوش بده !از طرز حرف زدن و جنس کلمه هایی که به کار می برد، نیتش مشخص بود.

خواستم بهش بگم که همه زندگیم براساس خندیدن پایه گذاری شده و تنها سر کلاس شما نمی خندم و اصلاً سر کلاس هر استادی که احساس صمیمیت بیشتر کنم هم بیشتر می خندم...

خواستم بگم ترم پیش از مبحث شما 6.65 نمره کامل رو گرفتم تا نمرم تو درس شیمی دارویی 1، بیست بشه.

خواستم خیلی چیزا بگم ، ولی نگفتم فقط به احترام بزرگیش.

جلسه دوم، رضا یه اشکالی از اسلایدهای استاد ازم پرسید، جوابشو خیلی یواش تو سه کلمه دادم(در حالی که تو این کلاس، نصف کلاس مشغول حرف زدن و جوک و اس ام اس هستند). استاد که یه چشمش روی من بود باز هم متوجه حرف زدن شد و شروع کرد به نصیحت و می خواست حرفاشو با این عبارت تموم کنه که من با شما پدر کشتگی ندارم ؟

صبرم تموم شده بود، برگشتم گفتم از کجا معلوم که نداشته باشید!

بعد استاد برگشت گفت من ازت امتحان نمی گیرم، اگه بگیرم هم نمره نمی دم. حتی می خواست جلوی همکلاسی ها از کلاس اخراجم کنه ! آخر سر هم به خاطر این که ترم های بعدی هم باهاش کلاس خواهیم داشت بزرگواری کرد و به قول خودش این دفعه رو بی خیال شد.

ولی من نه از اخراجش می ترسیدم و نه از نمره ندادنش...

جلسه سوم، مثله جسد متحرکی تو یه گوشه ای از کلاس نشستم ؛ نه به حرفای استاد گوش می دادم و نه به خسته نباشید ها و نه به تیکه هایی که مینداختند. فقط بعضی وقتا رضا از پشت به صندلیم می زد و منم ته دل یه لبخندی می زدم !

پ ن 1 » من به جنبش زنان ایران به این خاطر افتخار می کنم که رهبریش به دست زنان روشنفکره

پ ن 2 » احیای حقوق بشر ، گذار به دموکراسی و آزادی عدالت نیازمند : 1- هزینه 2- ایجاد ظرفیت هست . من حاضرم هزینه شو بدم البته به این شرط که کسایی پیدا شند که تو خودشون ظرفیت لازم رو ایجاد کنند.

پ ن 3 » میگه: شبکه 3 سیما از طریق SMS انتخابات «مرد سال» گذاشته. به شماره 10002200 اسم «محمد خاتمی» رو بفرستید که دوم خرداد تکرار بشه!

 


 
comment نظرات (5)