" href="/rss" /> سال دارد نو می شود - با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن
X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

سال دارد نو می شود - با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن

هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گور کن از آزادی آدمی افزون باشد

 
سال دارد نو می شود
نویسنده : افشین - ساعت 09:34 ب.ظ روز سه‌شنبه 29 اسفند‌ماه سال 1385
 

کافی است سرت را از پنجره اتاق بیرون ببری و چند تا نفس عمیق بکشی. یا یک نگاه به درخت جلو خانه بکنی تا شکوفه های ریز و درشت را روی شاخه های برف نشسته اش ببینی.آری، سال دارد نو می شود و این نوشدن را از خیلی چیزها می شود فهمید؛ ولی من این نوشدن را از بوی سمنوی همسایه مان فهمیدم ...

سال دارد نو می شود ...

امسال تصمیم داشتم با نوشدن سال خیلی چیزها را نو کنم؛ ولی نمی دانستم چه چیزهایی! خیلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که خیلی چیزها هستند که باید نو بشوند؛ چیزهایی که خیلی کهنه و یکنواخت شده اند. این تصمیم را به <ش> گفتم. گفت: راست می گویی! خیلی چیزها کهنه و یکنواخت شده اند؛ مثل زندگی ما.

خیلی خجالت کشیدم. نوشدن چیزهایی که در ذهن من بود، چه اهمیتی دارد؛ وقتی در نزدیکی ما کسانی هستند که مدتهاست هیچ چیز نو و تازه ای در زندگی شان ندارند.

سال دارد نو می شود....

فردا روز عید است. بوی سمنوی همسایه مان از گوشه پنجره داخل می شود و آدم را حال می آورد، به بسته های قلبی شکل نگاه می کنم. سکه های نقره ای رنگ بین سنجدهایش برق می زنند.

سال دارد نو می شود ...

می خواهم دیگر تصمیم های بچگانه نگیرم. می خواهم کمی دقیق تر به اطرافم نگاه کنم؛ به سفره هایی که فردا پهن خواهند شد و به سین های آن سفره ها. فکر می کنم این موضوع بهتری برای مشغول کردن ذهنم باشد.

بوی سمنو هنوز هم با بوی گل های بهاری از گوشه پنجره داخل می شود؛ انگار می خواهد به آدم بگوید:

سال دارد نو می شود.

 

پ ن » سفر مرا به چه سرزمین شگفتی آورد !
اینجا کجاست که باران نمی‌بارد ؟
و آسمانش ، در آستانه بهار ،
بر زمین تشنه بخل می‌ورزد ؟

پ ن 2 » انگار آمدن بهار را هنوز هم باور نکرده ام


 
comment نظرات (7)