" href="/rss" /> با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن
X
تبلیغات
رایتل

با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن

هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گور کن از آزادی آدمی افزون باشد

 
نویسنده : افشین - ساعت 10:45 ب.ظ روز شنبه 8 اردیبهشت‌ماه سال 1386
 

تا به حال جایی ندیدم بنویسه که قابیل از کشتن هابیل پشیمون شده باشه، ولی می دونم که مثل سگ پشیمون شده و حتی چند شب هم خوابش نبرده...شاید این داستان پشیمانی رو از زبون معلم کلاس چهارم دبیرستانم شنیده بودم که هی می گفت یادتون بمونه قابیل بر وزن قاتیل..! شاید هم معلم دینی سال سوم راهنماییمون که روز مسابقه ی ایران و کره جنوبی سگ شد و با هزار تا فحش رادیوی یکی از همکلاسی هامو شکوند، این داستانو برای همکلاسی هام تعریف کرده بود. شاید هم شاید...

منم الان به اندازه همین قابیل پشیمونم ... نه به خاطر تو و فردای تو. بلکه به خاطر دیروزت...

وقتی به یاد اون روز که مادر بزرگ مجبور کردم تا انگشتشو با جوهر استامپ کثیف کنه، اون روز که روی برگ رای پیرمرد سالخورده به جای ناطق نوری نوشتم دکتر خاتمی می یوفتم حالم از خودم بهم می خوره. ناظر که بالا سرم ایستاده بود یه نیمچه لبخندی زد، منم براش یه چشمکی زدم و دیگه تو اون دوروبرا نپلکیدم.

راستی تو اون روزی که من جلوی ستاد معین وایستاده بودم و با صدتا آدم مثل تو سرود ای ایران و یار دبستانی می خوندیم ، چی کار می کردی؟ چرا ازم نپرسیدی که اونجا چیکار می کردم؟ اصلاً مگه من فرداش امتحان فیزیولوژی نداشتم؟ آخه من چند بار باید برات فیزیولوژی گایتون رو دور کنم تا بفهمی که من خیلی حالیمه؟

من که می دونستم پس فرداش اسم احمدی نژاد از اون صندوق ها بیرون میاد.توی همون وبلاگی که سر از نهاد رهبری دانشگاه در آورد هم نوشته بودم که همیشه این حس بیگانه پرستی ما باعث شده که صورتمون با سیلی های چکمه پوش ها سرخ بمونه.

اون روز عکس دکتر معینو روی تی شرتم چسبونده بودم فقط به خاطر باطبی ها و محمدی ها. به خاطر اینکه توی دانشگاه کاری از دستم ساخته نبود و دلمو به این خوش کنم که منم هستم. دختری که سن و سالش به راهنمایی ها می موند؛ بهم خندید و در حالی که پدرش سعی می کرد بهش یاد بده که کار خوبی نکرده از جلوم رد شدند...

دارم به این فکر می کنم که اگر دوباره به اون روز برگردیم باز هم بهم خواهد خندید یا نه!

پ ن » می دونم که هیچ وقت نخواهی دید و نخواهی خواند و نخواهی شنید، ولی من به خاطر همه چیز ازت معذرت می خوام.


 
comment نظرات (7)