" href="/rss" /> تاریکخانه ی دانشگاه - با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن
X
تبلیغات
رایتل

تاریکخانه ی دانشگاه - با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن

هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گور کن از آزادی آدمی افزون باشد

 
تاریکخانه ی دانشگاه
نویسنده : افشین - ساعت 03:25 ب.ظ روز جمعه 18 فروردین‌ماه سال 1385
 

اونایی که راهشون به دانشکده ی ما (داروسازی تبریز) افتاده ؛حتماً متوجه شدند که دم در دانشکده با خط بزرگ نوشته شده : به دیدار من که می آیی نرم و آهسته بیای ؛ مبادا که خط بردارد چینی احساس من ( خطر ریزش ساختمان) Keep Away

جالبه اجازه نمی دن کسی ماشینش رو کنار ساختمون پارک کنه که ممکنه ساختمان ریزش کنه و ماشین بمونه زیر آوار ! ولی ما هر روز (به غیر از روزهای تعطیل ) حداقل چهار ساعت داخل همین دانشکده تشریف داریم !
برا همین ما یه قوانین خاص داخل دانشکده تدوین کردیم از جمله:

- طرح ویژه ی ترافیک ( از پذیرش توریست ها معذوریم ! اگه کسی غیر خودی وارد شد فقط حق داره که یه دور بزنه و بعد برگرده )

- حرکت با سرعت غیر مجاز ممنوع ( یعنی به هیج وجه حق نداری داخل دانشکده سرعت دویدنت رو از یه حدی بیشتر کنی ؛ که این حد سرعت در طبقه های بالا تر کمتر می شه و در طبقه زیر زمین یه خورده بیشتره)

- بوغ زدن ممنوع ( هیش کی حتی استاد هم نمی تونه زیادی ذرت پرت کنه ؛ تازه صحبت کردن تو یه فرکانس هایی که خطر ارتعاش ساختمون رو داره هم ممنوع هست)

- جاده در دست تعمیر است ( معمولاً هر دو روز یه بار ، یه نفر رو می بینیم که دستش چرتکه هست و داره دیوارا رو رنگ می کنه )

- به تونل نزدیک می شوید ( طبقه ی زیر زمین دانشکده که یه موقع محل اسکان جسد امواتی (ره علیه) که قرار بید برند زیر تیغ تشریح ؛بود و هیش کی هم از ترسش نمی تونست تو اون طرفا بپلکه؛ تازه داره کشف می شه . فعلاً که یه کتابخونه ؛ یه نماز خونه ؛ یه بوفه و اتاق های بسیج و انجمن و تکثیر کشف شده و کاوش ها برای پیدا کردن حیات بکر و دست نخورده ادامه دارد.)

- محل عبور حیوانات وحشی ( دانشکده ی ما محل عبور گربه < پیشی > ؛ موش وسوسک ، رتیل ، عقرب و حتی پدیکولوس هومانوس و فک و فامیلاش هست پس باید همیشه موقع راه رفتن زیر پاتو بپایی تا قانون منع شکنجه ی حیوانات نقض نشه)

- سبقت ممنوع ( پله های دانشکده به اندازه یی بزرگ هستن که دو نفر به زور کنار هم رد می شن ؛ بچه ها به خاطر این که به دیوار نخورند و باعث ریزش نشن و یا رنگی نشند (دو دلیل مهم و حیاتی ) معمولاً اگه روبرو به هم برسند هم یکی دنده عقب می ره )

- ...

تخته سیاه ما هنوزم تخته سیاهه وما هر روز نیم کیلو گرد گچ می خوریم ! هنوز هم روی اون نیمکت ها (که چه عرض کنم صندلی آهنی یک نفره که اگه روش بشینی دست و پاتو لت و پاره می کنه ) می شینیم ؛ تازه دانشکده پزشکی تو زیر زمینمون موزه زده !

ولی کتابخونه ی ما مجهز ترین کتابخونه ی دانشگاه های ایرانه ؛ توش پره از کتاب های خارجی از آلمانی و روسی بگیر تا فرانسه ؛ تازه تعداد کتاب های انگلیسی هم سه برابر فارسیه ! کامپیوتر دانشکده مون از اون LCD هاست و سرعت اینترنت ترکونده (فیبر نوریه). از امکانات پاورپوینت هم که پرده کلاً اتوماتیکه کافیه با کنترل یه دگمه رو بزنی تا دستگاه روشن بشه و پرده بیاد پایین.تازه قراره درها رو هم از اون چشم مخفی ها بکنند تا موقع در باز کردن برامون زحمت نشه .

دانشکده مون ( بچه های کلاس ما ) هم که امسال تو علوم پایه رتبه ی دوم کشوری و برترین دانشکده ی علوم پزشکی انتخاب شد.

بعد هم می گن فرار مغز ها (انرژی هسته یی حق مسلم ماست)! من که هنوز اول راه موندم ....


 
comment نظرات (1)