" href="/rss" /> با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن

با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن

هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گور کن از آزادی آدمی افزون باشد

 
No Comment
نویسنده : افشین - ساعت 10:31 ب.ظ روز شنبه 29 مهر‌ماه سال 1385
 

منتطر حضور سبزتانیم.

روز جمعه 28 مهر ماه. (الی 4 آبان)

تهران گالری گلستان.

نمایشگاه نقاشیهای دل آرا دختر 20 ساله نقاش شاعر پیانیست و متهم به قتل.

مکان: تهران درروست شهید کماسایی شماره 42 گالری گلستان

ساعت بازدید : 4 الی 8

شماره تماس :22541589 -021

دل آرا 3 سال است که از گوشه زندان فریاد میزند :من بیگناهم

برای آرامشش دعا کنیم

و

آزادی اش.

چشم به راهتانیم


 
 
 
فریاد
نویسنده : افشین - ساعت 02:15 ق.ظ روز جمعه 28 مهر‌ماه سال 1385
 

 

نیست شوقی که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟
من که منفور زمانم، چه بخوانم‌چه نخوانم

چه بگویم سخن از شهد، که زهر است به کامم
وای از مشت ستمگر که بکوبیده دهانم

نیست غمخوار مرا در همه دنیا که بنازم
چه بگریم، چه بخندم، چه بمیرم، چه بمانم

من و این کنج اسارت، غم ناکامی و حسرت
که عبث زاده‌ام و مهر بباید به دهانم

دانم ای دل که بهاران بود و موسم عشرت
من پربسته چه سازم که پریدن نتوانم

گرچه دیری است خموشم، نرود نغمه ز یادم
زان که هر لحظه به نجوا سخن از دل برهانم

یاد آن روز گرامی که قفس را بشکافم
سر برون آرم از این عزلت و مستانه بخوانم

من نه آن بید ضعیفم که ز هر باد بلرزم
دخت افغانم و برجاست که دایم به فغانم

====================

 

پ ن 1 : درست یه هفته ایمیل هامو زیر رو کردم تا تونستم این شعر رو از لابه لاش پیدا کنم .

پ ن 2: بعضی وقتا لازمه که آدم بعضی متن ها  رو بخونه تاحتی قدر اون شوونه یی رو که باهاش صبح ها نیم ساعت جلوی آینه با موهاش ور می ره رو بدونه.

پ ن 3:ولی حیف که از دنیا بی خبر شدم حتی نمی دونم آخرین باری که دست به خودکشی زده موفق شده به هدفش برسه یا نه .


 
comment نظرات (8)
 
 
Benim Tanrim
نویسنده : افشین - ساعت 12:06 ق.ظ روز دوشنبه 24 مهر‌ماه سال 1385
 
 

خدای بیقرار کوچک من همیشه در دلم آوازهایش را سر می دهد، جاودانگی را به من می بخشد و می رود.

می رود که من طعم نبودنش را هم چشیده باشم.

 می رود و آرام پشت دیوار به گوش می شود تا من پشت سرش حرف بزنم و از دست من و خودش حرص بخورد.

می رود که تازه شود.

بر که می گردد من جاودانگی را ابدی تر از سر می گیرم.

 من همیشه بیقراری را با خودم این طرف و آن طرف می برم.

 من همیشه نور را به دنبال خودم می کشم.

 من همیشه زنده ام.

 باید خدای بیقرار کوچک مرا ببینی، آن وقت قید همه خدایانت را می زنی.


 
comment نظرات (3)
 
 
نویسنده : افشین - ساعت 09:42 ب.ظ روز پنج‌شنبه 20 مهر‌ماه سال 1385
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خدایا

در این شب های طولانی ،تاریک و بی در وپیکر خیلی ها هستند که امید نا امیدی هایشان تو هستی .چیز هایی هست که فقط تو می دانی ، چیز هایی که بر من پوشیده مانده ....

وچیز هایی که فقط تو می دانی و من !

ای لعنت به این روزگار ...

پ ن : شوخی کردم !


 
comment نظرات (3)
 
 
نویسنده : افشین - ساعت 09:07 ق.ظ روز پنج‌شنبه 13 مهر‌ماه سال 1385
 

با دیده ی اغماض بنگریم

تا بتوانیم دوست داشته باشیم وگرنه نفرت مرا بپذیرید.افکار شما شاید نه اما رفتارتان فقط همین را به بار می آورد.

نفرت صادقانه ی من به هیچ کارتان نمی آید. ولی دوست داشتن سرشار من شما را به خودتان و خودمان خوش بین می کند.آن وقت نفس راحت بلندی می کشید و به دنبال کارهای مهمی می روید که موعدشان مشخص تر از موعد من است.

خدای این خطوط سیاستمدار که از پهلو به بی ریایی لبخند می زند و از بالا برای آن گریه می کند .برای ادامه ی حیاتش ترفند می زند . بادیده ی اغماض می نگرد .به تو و به خودش ...


 
comment نظرات (5)
 
 
مردمسالاری دست و پا گیر
نویسنده : افشین - ساعت 09:29 ب.ظ روز یکشنبه 9 مهر‌ماه سال 1385
 

تو این مملکت اگه یه نفر یواشکی ؛ یواشکی نه اصلاً دزدکی به باغت وارد بشه و از یکی از اون درختای باغت بالا بره تا میوه یی تناول کنه . حالا از بد شانسیش هم شاخه بشکنه و به زمین بیوفته و تو بدنش خراشی ایجاد بشه ! اگه ازت شکایت کنه کارت زاره و علاوه بر جرایم مدنی باید خسارتشو هم بدی

یه مثال دیگه اگه یه آقایی با یه خانم ازدواج بکنند و اون آقاهه تو عقد نامه اش هم قید کنه که تا وقتی این همسر منه من زن دیگری رو نخواهم گرفت و امضاش بکنه . این معامله از همون اول باطله و همسر نمی تونه از شوهرش شکایت کنه ؛ چون اختیار انتخاب همسر یه حق مسلمه برای مردها و حتی اگه مرد هم از این حقش چشم پوشی کنه ،قانون نمی کنه . حتماً می دونید که زن نمی تونه از شوهرش تقاضای طلاق کنه .تنها حالت ممکن هم اینه که مرد زن دیگه یی بگیره !

یه چیز دیگه فرض کن الان داری تو یه خیابونی قدم می زنی و یه هو می بینی یه ماشینی با سرعت اومد و بهت زدو فرار کرد ؛ اگه به بیمارستان بردنت و گفتی که ماشین زد و فرار کرد نمی تونی از بیمه استفاده کنی ولی اگه بگی خوردم به زمین (من به ماشین زدم) اون موقع هست که بیمه خرجتو می ده !

اینا هیچ کدوم طنز نیست ؛ بالاتر از واقعیته در سرزمینی که به قانون تبدیل شده.


 
comment نظرات (8)
 
 
Kaybolan Cennet
نویسنده : افشین - ساعت 10:51 ب.ظ روز پنج‌شنبه 6 مهر‌ماه سال 1385
 

دنیای ما شبیه پسر بچه یی هست که توی مطب از شدت درد خوابش گرفته !

هیچ فکرشو کردید که ممکنه طوری بخوابه که دیگه بیدار نشه ؟

یا قبل از اینکه بیدار بشه ؛دکترش رفته باشه؟


 
comment نظرات (6)
 
 
نویسنده : افشین - ساعت 09:58 ب.ظ روز چهارشنبه 5 مهر‌ماه سال 1385
 

چه حالی می ده وقتی آهنگ ریفلکشن Paul Van Dyk رو تا آخرش بدی ، بعد پاتو بذاری روی گاز و تازه بفهمی که تو ماشین تنها نیستی . اگه پلیس هم بیوفته دنبالت ؛ ردت رو در تاریکی های بعد اذان کوچه ها گم کنی ، همون طور که گریه هات رو در پچ و خم های گلوت گم می کنی .

=================

پ ن : من خیلی وقته که شناسناممو گم کرده ام ؛ اگه کسی احیاناً پیداش کرد به اداره ی پست تحویل بده چون من دیگه بهش احتیاج ندارم !


 
comment نظرات (3)