" href="/rss" /> Benim Tanrim - با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن
X
تبلیغات
رایتل

Benim Tanrim - با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن

هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گور کن از آزادی آدمی افزون باشد

 
Benim Tanrim
نویسنده : افشین - ساعت 12:06 ق.ظ روز دوشنبه 24 مهر‌ماه سال 1385
 
 

خدای بیقرار کوچک من همیشه در دلم آوازهایش را سر می دهد، جاودانگی را به من می بخشد و می رود.

می رود که من طعم نبودنش را هم چشیده باشم.

 می رود و آرام پشت دیوار به گوش می شود تا من پشت سرش حرف بزنم و از دست من و خودش حرص بخورد.

می رود که تازه شود.

بر که می گردد من جاودانگی را ابدی تر از سر می گیرم.

 من همیشه بیقراری را با خودم این طرف و آن طرف می برم.

 من همیشه نور را به دنبال خودم می کشم.

 من همیشه زنده ام.

 باید خدای بیقرار کوچک مرا ببینی، آن وقت قید همه خدایانت را می زنی.


 
comment نظرات (3)