" href="/rss" /> SaNa YiNe MuHTaCiM - با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن
X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

SaNa YiNe MuHTaCiM - با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن

هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گور کن از آزادی آدمی افزون باشد

 
SaNa YiNe MuHTaCiM
نویسنده : افشین - ساعت 11:10 ب.ظ روز سه‌شنبه 9 خرداد‌ماه سال 1385
 

یک آسمان پرنده ، توی حافظیه ی شیراز می گردند . من روی آخرین پله ی جهان می نشینم و به آنهایی نگاه می کنم که پله ها را یک به یک بالا می روند . همه ی نامه ها و نوشته ها را روی پاهایم می گذارم و مثل یک مادر برای کودکش ، برای کاغذ پاره هایم آخرین لالایی ام را می خوانم

تو شاید پشت یکی از پنجره ها ایستاده باشی ، یا روی یکی از پله ها نشسته باشی و به تفسیر آخرین نغمه گوش بدهی .شاید جهان برای یک لحظه سکوت کند تا صدای من را دریابد و بعد ...


 
comment نظرات (2)