" href="/rss" /> با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن

با دست های عاشقت، آنجا، مرا مزاری بنا کن

هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گور کن از آزادی آدمی افزون باشد

 
نویسنده : افشین - ساعت 01:44 ب.ظ روز شنبه 21 بهمن‌ماه سال 1385
 

سعی می کنی با رفتارت به طرف حالی کنی که راهش اشتباهه.


حالا اگه این طرف یکی دو نفر نباشه و تعدادشون زیاد باشه چطور؟


و اگه این طرفا این رفتارتو دلیل بر نفهمی و بی فرهنگی تو بذارند چی ؟


هیچی یه هو که چشم باز می کنی می بینی دنیا عوض شده ! و تو هنوزم سعی می کنی به نوعی با رفتارت اعتراض و پیغومتو بهشون برسونی ...


تازه از کاروان اونا هم عقب موندی و فاصلتون انقدر شده که هر کاری هم بکنی نمی تونی بهشون برسی .


حالا یه سئوال : اگه تو به جای یا من به جای تو باشم و اگه تو اون کاروان یه چیزی رو جا گذاشته باشی، دنبال رد و پای اونا میوفتی یا اون راهی که فکر می کنی درسته رو ادامه می دی؟



پ ن : بعضی وقتا فکر می کنم که این خدامون زیردلم یه سوزنی گذاشته که وقتی می خوام یه نفس بلندی بکشم ، رو قلب شیشه ایم خط میندازه.


پ ن 2 : آدمایی که از این اعتمادمون سوء استفاده می کردند بزرگترین خیانت رو به ما کردند تا ما و ما هیچ وقت ما نباشیم و نشویم و نمانیم.


پ ن 2: هیچ چیزی تو این دنیا ارزششو نداره که به خاطرش از خوابت بزنی . حتی اگه سختترین امتحان زندگیت باشه !


 
comment نظرات (3)